مادرم مي گويد شكستني مي شكند اگر شكست فداي سرت قضا بلابوده !!! ولي ... ولي ... دل چطور ؟ دل هم شكستني است اگر شكست بگوييم فداي سرت ؟ آن هم مثل ديگر شكستني ها بايد بشكند پس چه فرقي بين دل من و شيشه ي شكسته ي خانه ي همسايه است ؟ جز اينكه آن را توپ پسر بچه اي شيطان شكسته و دل مرا يك انسان نه! بهتر است بگويم يك كرور انسان! كه ادعاي انسانيت مي كنند . واقعا چه فرقي است بين اين دو ؟ هر دو را مي شكنند هر روز! روزي نيست كه شيشه اي و قلبي نشكسته باشد .
كاش كه آدمي لحظه اي مي نگريست كه كجا پا مي گذارد اين جا كه پا مي گذارد دل است يا قاليچه ي گذر!
+ نوشته شده در ساعت   توسط نوشین
|
